گزنفون ( مترجم : وحيد مازندرانى )

108

لشكر كشى كوروش يا بازگشت ده هزار نفر ( فارسى )

پروكزنوس خود را معرفى كرد آن مرد اظهار نمود : « من از طرف آريه‌اوس و آرته‌باذ كه ياران وفادار كوروش بودند و نسبت به شما هم اخلاص دارند آمده‌ام و به شما اخطار فرستاده‌اند كه مراقب باشيد مبادا چريك‌ها شبانه بر شما بتازند زيرا كه قشون كلانى در پارك مجاور مستقر شده است و باز به شما هشدار داده‌اند كه پل رودخانهء دجله را نگهبانى كنيد زيرا كه تيسافرن قصد دارد شبانگاه آن را خراب كند و مقصودش هم اينست كه راه عبورتان را مسدود و شما را بين رودخانه و كانال گرفتار كند » با شنيدن اين اظهارات ايشان آن مرد را نزد كلارخوس بردند كه پيام خود را تكرار كرد . كلارخوس از شنيدن آن حرفها سخت برآشفت و بسيار نگران و بيمناك شد . ولى مرد جوانى كه در آنجا حاضر بود « 1 » كمى انديشيد سپس اظهار داشت آن دو قول كه قصد دارند هم حمله كنند و هم پل را خراب با هم مباينت دارد و افزود « واضح است كه اگر حمله‌ور شوند يا فاتح مىشوند يا مغلوب اگر فتح كنند چه لزومى دارد پل را خراب كنند ؟ حتى اگر پلهاى ديگر هم باشد باز ما از هيچكدام آنها راه فرار و نجات نخواهيم داشت ولى اگر فتح با ما باشد بواسطهء پل خراب راه فرار خود آنها بسته خواهد شد . بعلاوه هرچند كه به حد وفور نفرات دارند اما اگر پل خراب شود كسى قادر بكمك آنها نخواهد بود » . كلارخوس بعد از شنيدن اين اظهارات از قاصد فاصلهء بين دجله و كانال را پرسيد او جواب داد مسافتى طولانى است و در بين آن دو حدود دهات متعدد و چند شهر بزرگ واقع است . سپس فاش شد كه چريكها آن مرد را با پيام دروغين روانه كرده بودند چون خود آنها انديشه‌ناك مى -

--> ( 1 ) - بعضىها نوشته‌اند منظور خود گزنفون است . م